۱-نیست از مرگ تلخ تر برای کسانی که مانند مسافر کوچولو دنیا آنها را اهلی کرده و
جام عمرشان ظرفیت شراب آرزوهاشان را ندارد... یاد مردگانی که استخوانشان
پوسیده نیز ترس مرگ خویش را در دل ایشان بر می افروزد...

۲-اما مرگ موقعی شربتی شیرین می شود که عاشقان ٬ دل ٬ در دل خویش نگاه
داشته و آن را درون مردابی که خویش در دریای طوفانی حوادث روزانه قرار دارد دفن
کرده و وارستگی را با دل مرده گی گره زده اند.. آری لحظه ی مرگ برای ایشان
لحظه ی با شکوهی خواهد بود ...
۳-و مرگ استاندارد:با طعم های مختلف بسته به ذائقه ی شخص راهی.البته این نوع بستگی
به درجه ی بی خیالی٬ فقر(که زیاد بودنش مانعی ندارد !!!) ٬ صبر ٬ ایمان ( ایمان به انسان
بودن همه ی آدمها یا برعکس) ٬ شیوه ی یا لحن دعوت جناب عزرائیل که در کلاسهای
آموزشی دوران زندکی خیلی ها حق استادی بر گردن ما داشته اند !! و اگر در بیمارستان
باشه بستگی به سیمای پرستار هم داره البته برای داوطلبان آزاد (غیر وابسته) و مذکر بالای
۱۵سال ...!!!
ا.اع.بار
|
+| نوشته شده توسط
امین در سه شنبه بیستم آذر 1386
|