تبليغاتX
حسرت دوست یا فانوس خاموش؟ - غروب
مرگ را بر عکس خواندم گرم شد
 غروب

                               ghorub

 

وقتی بیاد گذشته می افتم همان احساسی که هنگام غروب آفتاب

 

نصیب هر کسی می شود متوجه من می شود .حس میکنم روزهای خوش

 

زندگی  در حال غروب است  یا غروب کرده و شب یلدایی چنان طولانی

 

در پیش است .و تنها تلاشم عادت دادن چشمهایم به سیاهی است تا

 

بهتر بتوانم همه چیز را ببینم اما افسوس در این تاریکی ها هر کس به

 

فکر خویش و در تلاش یافتن کور سویی از روشنایی است و حریصانه

 

سهم همه را برای خود و وارثشان می خواهند ... کاش همان روزها

 

زنبیلم را پر از افتاب میکردم.ترسم از آن روزی است که مظلومی به

 

حمایت از ظالم به پا خیزد در این روز خورشید تنها واقعیت زندگی که

 

عادلانه گرمی مهرش را در جان ها می ریزد نیز خشمگین خواهد شد و

 

چون کاری از دستش بر نمی آید ناچار سر به سوی سردی ها خواهد

 

چرخاند چون آنها هستند که قدر حرارت را می فهمند و برای هیشه از

 

سرزمین ما غروب خواهد کرد. وما باید عدالت را تنهادر مرگ جستجو کنیم.

 

ا.اع.بار

 

 

|+| نوشته شده توسط امین در شنبه بیستم بهمن 1386  |
 
 
بالا