تبليغاتX
حسرت دوست یا فانوس خاموش؟ - پرده ی آخر
مرگ را بر عکس خواندم گرم شد
 پرده ی آخر

کوچ کردم از کوچه ی کوچک و پر پیچ و خم خاطراتم و گم کردم   تک تک آنها را در

 

 رودخانه ی  حوادث روزمره تا همچنان خالی بماند آلبوم و قاب عکس و دفتر خاطراتم

 

و  پر شود چشمهایی که خون بهای  تنهایی و فراموشی را بوسیله ی اشک های

 

سرد می پردازد تا  شمارش معکوس آغاز شود به سوی مقصدِ  رودخانه ای  که کوه

 

ها  و دره ها و بیابانهای بسیاری را پشت سر نهاده و طبیعت ، با توجه به طبیعتش او

 

را در سراشیبی های زندگی به کام دریا می کشاند تا در خود ببلعد رودخانه ای را که

 

روزی مظهر تلاطم و جنبش و حیات بود و با رسیدن به آرامش البته شور ِ  دریا ، وجود

 

خویش را محو وجود دریا می بیند و بدین گونه نظاره میکنم با دیده ی بارانی انتهای

 

غم انگیز پرده آخر داستان زندگیم را ،قبل از  محو شدن در آرامش ابدی ولی شور

 

دریا.

 

ا.اع.بار

 

|+| نوشته شده توسط امین در جمعه پنجم بهمن 1386  |
 
 
بالا